ميرزا حسن حسينى فسايى
1016
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
ساقى مى ده كه وقت جشن سه عيد است * دورهء شاه است و هر سه عيد سعيد است جشن سه عيد است و روز مطرب و سافى * وقت سماع و طرب در اين دو سه عيد است رو به چمن كن كه پيش راى خردمند * مى نبرد ذوق عيد آنكه قعيد است سال كهن رفت و روزگار كهن رفت * سال جديد است و روزگار جديد است باغ بهشت است و سرخ گل به سر شاخ * حور جنان بر فراز قصر مشيد است تعبيه اندر گلوى بلبل شيدا * قافيه رودكى و سجع رشيد است نرگس و سورى بهسان عاشق و معشوق * باد صبا در ميان هردو ، بريد است مرغ غزلخوان به شاخسار تو گوئى * راوى شعر فرزدق است و لبيد است قمرى ، با نكتههاى صاحب عباد * طوطى ، با بذلههاى ابن عميد است هدهد دستار بسته بر زبر شاخ * بر صفت واعظان به وعد و وعيد است بلبل در مدح شه چو مرد عروضى * كارش سنجيدن بسيط و مديد است خسرو فيروزبخت ناصر دين شاه * كز همه شاهان روزگار فريد است دشمنى و دوستى او بههر عقل * تجربه مردم شقى و سعيد است شير فلك را بر آستان رفيعش * كلب صفت روى مسكنت به وصيد است ملت اسلام را ، برنده حسامش * در ره يأجوج كفر ، سد سديد است دشمن او تا بديده ، خنجر تيزش * خون به وريدش فسرده همچو قديد است مكر بد حاسدش به خويش گرايد * كيد كند شوم بخت و خويش بكيد است با حكمش عقل صد حكيم سقيم است * با سخنش فهم صد لبيد بليد است پيش قضا هرچه حكم اوست ، مطاع است * نزد خرد هرچه امر اوست رشيد است خنگ فلك گرچه بس گسسته لگام است * امر مطاع ويش قلاده جيد است بسكه به عهدش رسوم جور برافتاد * مأمن جدى و حمل به دامن سيد است « 1 » نخل سنانش از آن زمان كه بباليد * مزرعه دولت حسود حصيد است شاعر ماهر مديح او نتوان گفت * ور به مثل در فنون شعر وحيد است تا كه بباليد نخل باسق جودش * باغ امل پر شكوفههاى نضيد است حاسد او را اگر برند به فردوس * هم حسدش در درون عذاب شديد است لطف و عتابش جوارشى بهم آميخت * كز پى سوء المزاج ملك مفيد است تا چو دمد سبزهزار فصل بهار است * تا چو رسد نوبهار موسم عيد است يار بود لطف كردگار مجيدش * روى دلش چون به كردگار مجيد است ششمين فرزند حضرت وصال ميرزا عبد الوهاب يزدانى « 2 » است . هر چند از سوگ برادران چنان افسرده است كه حالت شعر و شاعرى در وى نماند ولى طبعى روان و ذهنى سليم و سليقهاى مستقيم دارد ، خط نسخ تعليق را در غايت خوشى نويسد و امروز در اين فن استاد عصر است . بسا وقت كه خطوط او را ، استادان فن از خطوط مرحوم مير عماد رحمة اللّه عليه فرق ننهند و بر
--> ( 1 ) . نمونهاى از اشعار توحيد را در صفحات 436 تا 472 گلشن وصال بخوانيد . ( 2 ) . درباره احوال و آثار او رجوع شود به گلشن وصال ، ص 473 تا 479 .